غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
157
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سراى رسيده بواسطهء ظهور شدت برد و وفور باريدن برف عزيمت بغداد فسخ فرمود و در كنار هولان موران توقف نمود و در آن منزل امرى در غايت غرابت ظاهر گشت و دست تقدير ملك قدير روزنامه حيات جمعى از اصحاب خديعت را در نوشت خامهء بديع مقال كيفيت آنحال بدينمنوال تقرير مينمايد كه در آن زمستان كه غازان خان در قشلاق هولان موران رحل اقامت انداخته بود پيريعقوب باغتائى كه بواسطهء شيدوزرق جمعى از تبريزيان را مريد و معتقد خود ساخته بود شهزاده آلافرنك را بافسر و اورنك بشارت داد و يكى از مريدان خود را كه محمود نام داشت باردو فرستاد تا بطريقهء خفيه بعضى از ملازمان آستان ايلخان را بسلطنت آلافرنك دعوت نمايد و محمود در اردوى كيهان پوى با فوجى از مردم فتنهجوى گفت كه شخصى كه چهل گز بلندى قامت اوست و پنج زرع پهناى بدن او از جبال مرند نزد شيخ يعقوب مىآيد و چنان فرامىنمايد كه اولياء اللّه شهزاده آلافرنك را بپادشاهى برداشتهاند و رايت دولت او را تا اوج ثريا افراشتهاند و اين هذيان بسمع خواجه شمس الدين صاحب ديوان رسيد و در ساعت كيفيت حال بعرض رسانيد و جانى اختاجى حسب الحكم جهت احضار مردم فتنهانگيز بتبريز شتافته در عرض ده روز آلافرنك و پير يعقوب و ناصر الدين ايلچى و شيخ حبيب و سيد كمال الدين را بدرگاه پادشاه آورد و غازان بنفس خود پرسش آن قضيهء غريبه نموده جريمه آن جماعت بثبوت پيوست لاجرم فرمان واجب الاذعان از موقف غضب صدور يافته پير يعقوب را از كوهى كه معبدش بود پايان انداختند و كار مريدانش را بتيغ تيز آخر ساختند و شهزاده آلافرنك اگرچه دو سه روزى امان يافت اما بالاخره او نيز مغضوب گشته بعالم آخرت شتافت و چون راى صوابنماى غازانى از مهم دشمنان بازپرداخت همت عالى نهمت بر تربيت دوستان مقصور ساخت و خواجه سعد الدين محمد را كه سبب مساعى جميلهء او اسرار بدانديشان ظاهر شده بود با على مدارج اختيار و اعتبار رسانيد و طبل علم ارزانى داشته يكهزار از لشكر مغول را بتابين او مقرر گردانيد و آن جناب را جمع ميان امارت و وزارت دست داد و در وقت مراجعت غازان خان از قشلاق در ساوه آنحضرت را طوى كرد و پادشاه كاسه گرفته پاى بر مدارج عظمت نهاد . ذكر انتقال غازان خان از جهان گذران و بيان بعضى از آثار آن پادشاه عاليشان غازان خان كه بواسطهء غلبه مصريان الم فراوان در خاطر داشت در قشلاق حومه سراى مريض شده پهلو بر بستر ناتوانى گذاشت اصناف مواد فاسده بر شهرستان بدن ايلخانى استيلا يافت و لشگر امن و سلامت از كشور طبيعت غازانى روى برتافت نه انواع معالجه نافع افتاد و نه صدقه و دعا فايده داد در اول فصل بهار كه سبزه چون دل غمزدگان از جاى برخاست